غرب و ناکامی دموکراسی در خاورمیانه کتاب غرب و ناکامی دموکراسی در خاورمیانه نوشتهی فواز جرجیس، پژوهشگر لبنانی – آمریکایی در حوزهیمطالعات خاورمیانه و روابط بینالملل، تلاشی عمیق و منتقدانه برای واکاوی دلایل تاریخی و سیاسی شکست پروژههای دموکراتیزاسیون در منطقه است. این اثر که در سال ۲۰۱۸ منتشر شد، با نگاهی چندلایه به نقش […]
غرب و ناکامی دموکراسی در خاورمیانه
کتاب غرب و ناکامی دموکراسی در خاورمیانه نوشتهی فواز جرجیس، پژوهشگر لبنانی – آمریکایی در حوزهیمطالعات خاورمیانه و روابط بینالملل، تلاشی عمیق و منتقدانه برای واکاوی دلایل تاریخی و سیاسی شکست پروژههای دموکراتیزاسیون در منطقه است. این اثر که در سال ۲۰۱۸ منتشر شد، با نگاهی چندلایه به نقش مخرب مداخلات غرب و تحلیل ساختارهای داخلی جوامع خاورمیانه تصویری نسبتاً جامع از این بحران ارائه میدهد. جرجیس با استناد به اسناد تاریخی، تحلیلهای جامعهشناختی و مطالعات موردی نشان میدهد که ترکیب میراث استعمار، منافع ژئوپلیتیک و ضعف نهادهای داخلی چگونه مسیرهای دموکراسیسازی را مسدود نموده است.
ساختار و سبک کتاب
کتاب در فصلهایی سامان یافته که هر کدام به یکی از ابعاد تعامل غرب و خاورمیانه میپردازد: تاریخ استعمار و مرزبندیهای مصنوعی، سیاستهای دوران جنگ سرد، مداخلات پس از ۱۱ سپتامبر و تحولات مرتبط با بهار عربی، عراق و تجربهی ملتسازی. جرجیس در نگارش خود تلفیقی از اسناد سیاست خارجی، مصاحبهها، دادههای تاریخی و تحلیل نهادگرایانه را به کار میگیرد. سبک او آکادمیک اما روان است، استدلالها منظماند و از کلیگویی پرهیز میشود، بنابراین کتاب هم برای پژوهشگران و هم برای خوانندگان علاقهمند مناسب است.
ایده و پیام اصلی
هستهی استدلال جرجیس این است که ناکامی دموکراسی در خاورمیانه محصول ترکیب عواملی بیرونی و درونی است؛ نه صرفاً سرنوشت محتوم فرهنگ سیاسی یا دین منطقه. او نشان میدهد که:
- سیاستهای استعماری گذشته ازجمله توافقهای پنهانی مانند سایکس–پیکو (۱۹۱۶) با ترسیم مرزهای ساختگی، جوامعی ناهمگون پدید آوردند که ادارهی آنها بدون حکومتهای متمرکز و سرکوبگر دشوار شد.
- در دهههای بعد، بهویژه در دوران جنگ سرد، غرب (بهویژه ایالات متحده) برای حفظ نفوذ خود و مقابله با شوروی، از حکومتهای دیکتاتوری حمایت کرد؛ رژیمهایی که با وجود نقض حقوق بشر، ثبات و منافع اقتصادی غرب را تضمین میکردند (نمونههایی مانند مصر تحت حکومت حسنی مبارک).
- پس از ۱۱ سپتامبر و بهویژه در مداخلات اخیر، نگاه امنیتی غرب و اولویتبندی ثبات بر روندهای سیاسی، بار دیگر فضای تحقق دموکراسی را تنگتر ساخت.
جرجیس تأکید دارد که در عین حال نباید ضعفهای داخلی، فساد، قبیلهگرایی، نهادهای ضعیف و فقدان رهبری مسئول را نادیده گرفت؛ ترکیب این عوامل با مداخلات خارجی، راه هرگونه گذار پایدار به دموکراسی را بسته یا منحرف نموده است.
محورهای تحلیلی کلیدی
- اولویتبندی ثبات بر دموکراسی: غرب غالباً ثبات و تأمین منافع راهبردی را به تقویت نهادهای دموکراتیک ترجیح داده است.
- دموکراسی بهعنوان ابزار گفتمانی: حمایت از دموکراسی اغلب مشروط و ابزاری بوده؛ تا زمانی که با منافع امنیتی یا اقتصادی تداخل نکند.
- مرزهای مصنوعی و ملتسازی شکستخورده: میراث مرزبندیهای استعماری و تجربههای ناتمام ملتسازی (بهویژه عراق) باعث شد ساختارهای اجتماعی و سیاسی پایدار شکل نگیرد.
- بازتولید اقتدارگرایی از طریق حمایت خارجی: کمکها و همبستگیهای نظامی-اقتصادی غرب در عمل به تحکیم رژیمهای اقتدارگرا کمک کرده است.
- تضاد تحلیلها و پرهیز از تقلیلگرایی: جرجیس نقد دوگانههای سادهانگارانه از جمله: تقلیل مشکلات به فرهنگ استبدادی یا انداختن همه تقصیرها به گردن غرب را برجسته مینماید و اذعان دارد توضیح واقعگرایانه باید هر دو عامل ساختاری داخلی و خارجی را بسنجد.
پیام نهایی و اهمیت کتاب
این کتاب نشان میدهد که شکست دموکراسی در خاورمیانه نه نتیجه یک ناتوانی ذاتی است و نه صرفاً تقصیر یک بازیگر خاص. ترکیب تاریخی استعمار، سیاستهای خودمحورانه غرب و کمبود رهبری و نهادهای پاسخگو در درون منطقه، دست به دست هم دادهاند تا مسیر دموکراتیزاسیون را معیوب کنند. از نگاه جرجیس، تا زمانی که سیاست خارجی بازیگران بزرگ تغییری اساسی نکند و نهادهای محلی بازسازی نشوند، تلاشهای سطحی برای انتقال دموکراسی از بیرون محکوم به شکست خواهد بود. او هشدار میدهد که تداوم حمایت از اقتدارگرایی بهنام ثبات، نهتنها حقوق سیاسی را محدود میسازد، بلکه خودِ ثبات را نیز در میانمدت و بلندمدت تضعیف مینماید.
نظرات
ارسال دیدگاه برای این نوشته بسته می باشد.