مقدمه پایگاه هوایی بگرام به عنوان یکی از معدود نقاط کلیدی و استراتژیک افغانستان میباشد که ظرفیت پذیرش هواپیماهای سنگین ترابری و پشتیبانی عملیاتی پیچیده را دارد. چنین مجموعهای که توان همزمان در حوزههای لجستیک و فرماندهی را فراهم میآورد، بگرام را به یکی از مهمترین پایگاههای نظامی – امنیتی منطقه بدل ساخته است. موقعیت […]
مقدمه
پایگاه هوایی بگرام به عنوان یکی از معدود نقاط کلیدی و استراتژیک افغانستان میباشد که ظرفیت پذیرش هواپیماهای سنگین ترابری و پشتیبانی عملیاتی پیچیده را دارد. چنین مجموعهای که توان همزمان در حوزههای لجستیک و فرماندهی را فراهم میآورد، بگرام را به یکی از مهمترین پایگاههای نظامی – امنیتی منطقه بدل ساخته است.
موقعیت بگرام در شمال کابل این امکان را میدهد که بخشهای وسیعی از افغانستان و مناطق همسایه را زیر نظر داشته باشد و از این رو اهمیت استراتژیک بالایی دارد. این ویژگیها موجب شده است که این پایگاه نه فقط یک نقطه نظامی، بلکه نمادی از حضور و نفوذ قدرتهای خارجی در افغانستان باشد. به همین دلیل، با شنیده شدن زمزمه بازگشت ایالات متحده به بگرام، حساسیتها در سطح داخلی، منطقهای و جهانی افزایش یافته است. اظهارات اخیر دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، درباره ضرورت بازپسگیری بگرام یا دستکم استفاده مشترک از آن در همین چارچوب اهمیت مییابد. این اظهارات تنها بیان یک سیاست احتمالی نیست؛ بلکه نشان دهنده این است که آمریکا همچنان به دنبال حفظ نفوذ و حضور مؤثر خود در افغانستان است.
پیشزمینه تاریخی
بگرام در دهه ۱۹۵۰ میلادی به کمک اتحاد جماهیر شوروی ساخته شد و بهتدریج توسعه یافت. در جریان اشغال افغانستان توسط شوروی، بگرام مرکز اصلی عملیاتهای هوایی و لجستیکی بود. پس از خروج شوروی و سقوط دولت نجیبالله، این پایگاه، درگیر جنگهای داخلی شد و مدتی به کنترل گروههای مجاهدین درآمد.
با حمله ایالات متحده به افغانستان در سال ۲۰۰۱، بگرام اهمیت دوبارهای یافت و به بزرگترین پایگاه نظامی آمریکا و ناتو در افغانستان بدل شد. هزاران نظامی آمریکایی، تجهیزات پیشرفته، زندانهای مخفی و مراکز فرماندهی در آن مستقر بودند. برای بیش از دو دهه، بگرام نماد حضور مستقیم غرب در افغانستان به شمار میرفت.
سرانجام، در سال 2021، چند هفته پیش از سقوط کابل، نیروهای آمریکایی، بگرام را به شکلی ناگهانی ترک کردند. بعضی تحلیلگران نیز خروج شبانه و غیرمنتظره آمریکا از بگرام را یکی از عوامل تسهیلگر سقوط سریع پایتخت میدانند و از آن زمان، بگرام تحت کنترل حکومت جدید طالبان قرار گرفت.
ابعاد فنی و راهبردی بگرام
از منظر نظامی، بگرام تنها یک فرودگاه نیست. ظرفیت باندهای آن امکان فرود و پرواز هواپیماهای غولپیکر ترابری را میدهد؛ امکانی که در کل افغانستان بهندرت یافت میشود. وجود زیرساختهای گسترده تعمیر و نگهداری، بیمارستان مجهز، انبارهای عظیم سوخت و آشیانههای تقویتشده، بگرام را از صرفا یک فرودگاه به ابزاری راهبردی در شبکه قدرت جهانی تبدیل کرده است. در تحلیلهای ژئوپلیتیکی، چنین پایگاههایی معمولاً به عنوان نقاط کلیدی قدرت در نظر گرفته میشوند. کنترل آنها نه تنها توان عملیاتی را افزایش میدهد، بلکه تاثیر مستقیم در منطقه دارد؛ یعنی حتی بدون حضور پرشمار نیرو، صرف داشتن امکان استفاده از بگرام برای ایالات متحده میتواند معادلات امنیتی آسیای مرکزی و جنوب آسیا را دگرگون کند. از این رو، بازپسگیری یا بهرهبرداری مجدد از بگرام برای واشنگتن دو معنا دارد:
بازیابی اعتبار از دسترفته پس از خروج پرهزینه ۲۰۲۱.
ایجاد سکوی فشار ژئوپلیتیک علیه رقبای جهانی مانند چین و روسیه و همچنین نظارت بر دیگر کشورهای همسایه.
سیاست آمریکا و انگیزههای بازگشت
ترامپ در سخنان اخیر خود، بازگشت به بگرام را نشانهای از ضرورت احیای قدرت آمریکا دانست که از دو منظر قابل بررسی است:
سیاست داخلی: منتقدان زیادی همچنان نظرات تندی نسبت به عملکرد بایدن و نحوه خروج آشفته آمریکا از افغانستان در سال 2021 دارند، کما اینکه ترامپ بارها در سخنان خود این خروج و تصمیم بایدن را مورد انتقاد شدید قرار داده، در این میان تلاش جمهوری خواهان نیز بر این است که با برجستهسازی این موضوع و زیر سوال بردن مشروعیت دموکراتها خود را برای انتخابات آینده نیز آماده کنند که طرح ایده بازگشت به بگرام بخشی از این کارزار سیاسی است.
راهبرد جهانی: ژنرالها و استراتژیستهای آمریکایی، هنوز افغانستان را قلب آسیا میدانند و حضور در بگرام امکان رصد تحرکات دیگر کشورها از جمله چین و روسیه در آسیای مرکزی را میدهد.
موضع حکومت افغانستان
طالبان در واکنش به گمانهزنیها درباره احتمال واگذاری پایگاه هوایی بگرام به ایالات متحده، ظاهرا موضعی مخالف اتخاذ نمودهاند. از منظر ایدئولوژیک، طالبان بازگشت هرگونه نیروی نظامی آمریکا به خاک افغانستان را نفی پیروزی جهاد خود میدانند؛ زیرا این امر مشروعیت آنان را زیر سؤال میبرد و زمینه را برای تقویت رقبای تندروتر همچون داعش خراسان و حزبالتحریر فراهم میسازد. از جنبه سیاسی، طالبان خود را حاکم بر تمام قلمرو افغانستان معرفی میکنند؛ بنابراین، پذیرش حضور مجدد واشنگتن، نوعی عقبنشینی از این اصل محسوب میشود و میتواند انسجام درونی و مشروعیت داخلی آنان را در میان نیروهای وفادارشان تضعیف کند. در سطح اقتصادی نیز، طالبان تلاش بر این دارند تا برای کسب مشروعیت بینالمللی بر روابط با قدرتهای منطقهای بخصوص قدرتهای موثر و بزرگ چون چین، روسیه، ایران و … تکیه کنند. بنابراین، مخالفت طالبان با هرگونه بازگشت علنی و مستقیم آمریکا به بگرام نه صرفاً موضعی نمادین، بلکه بخشی از راهبرد کلان آنان برای حفظ بقا و تثبیت حاکمیت است.
واکنشهای منطقهای و بینالمللی
ایده بازگشت آمریکا به بگرام تنها واشنگتن و طالبان را درگیر نمیکند؛ بلکه پیامدهای گسترده منطقهای داشته و هر قدرت منطقهای و بینالمللی در پی تثبیت جایگاه خود در نظم امنیتی در حال تغییر آسیا است، لذا واکنش آنها عمدتاً محتاطانه و مبتنی بر منافعشان میباشد. برای مثال: چین این اقدام را تهدیدی مستقیم علیه امنیت ملیاش تلقی میکند، بهویژه با توجه به نزدیکی افغانستان به ایالت حساس سینکیانگ و نگرانی از تحریک جریانهای افراطی در مرزهای غربیاش. روسیه نیز از منظر تاریخی و امنیتی نسبت به هرگونه نفوذ مجدد واشنگتن در آسیای مرکزی بدبین است و آن را تعرض به حوزه نفوذ سنتی خود میداند. در مقابل، پاکستان در موقعیتی دوگانه قرار دارد: از یک سو پاکستان با چین در بخش اقتصادی قراردادهای سنگینی دارد و از سوی دیگر برای مبارزه با ناامنی از خاک افغانستان و فشار بر طالبان با آمریکا منافع مشترک دارد و آمریکا هم به پاکستان به عنوان بازیگر منطقهای برای حفظ منافعش نیاز دارد. در مجموع، بازگشت احتمالی آمریکا به بگرام نهتنها افغانستان، بلکه نظم ژئوپلیتیکی آسیای مرکزی و جنوبی را نیز در وضعیتی پرتنش و مبهم قرار میدهد.
چشمانداز آینده
بر اساس اظهارات دونالد ترامپ و تحلیلهای موجود، سناریوهای متفاوتی در این باب مدنظر قرار میگیرد، عدهای معتقدند که حکومت طالبان بصورت کامل میل به همکاری با شرق و کشورهای روسیه و چین داشته و در حقیقت بنبستی میان تعامل آمریکا و افغانستان متصورند و عدهای دیگر معتقدند که در صورت عدم حضور مستقیم آمریکا، احتمال دارد این کشور به ابزارهای غیرمستقیم متوسل شود.
در این میان موضوع حائز اهمیت این است که با وجود اعلام خروج کامل نیروهای آمریکایی از افغانستان، شواهد متعددی نشان میدهد که ایالات متحده این کشور را عملاً ترک نکرده است. کمکهای مالی مستمر به افغانستان، ثبات نسبی ارزش افغانی در برابر ارزهای خارجی و حضور غیرمستقیم نیروهای اطلاعاتی آمریکا، همه نشانههایی از تداوم نفوذ آمریکا در ساختار سیاسی افغانستان هستند و این موارد نشاندهنده این است که آمریکا بیشتر به کنترل غیرمستقیم و استفاده از ابزارهای مالی و اطلاعاتی روی آورده تا حضور نظامی مستقیم. لذا طبق شواهد و اهداف آمریکا در منطقه، محتملترین رخداد، امکان توافقهای محدود و پنهان میان آمریکا و طالبان نسبت به پایگاه بگرام میباشد. این توافقها میتواند شامل اجازه پرواز پهپادهای اطلاعاتی، تبادل اطلاعات یا دسترسی به زیرساختهای خاص باشد، بدون آنکه حضور نظامی گسترده یا آشکار آمریکا در افغانستان صورت گیرد. چنین ترتیباتی نشان میدهد که طالبان تلاش میکنند ظاهرا استقلال خود را حفظ کنند، در حالی که آمریکا نفوذ استراتژیک خود را اعمال مینماید، بر همین اساس است که تاکنون باوجود تعاملات سطح بالای طالبان در حوزه سیاسی با کشورهای چین و روسیه و امضای توافقات اقتصادی اما در عمل، سرمایهگذاری حتی در سطح کشورهای همسایه صورت نگرفته که علت آن همین حضور غیرمستقیم و پنهانی آمریکا در افغانستان است.
جمعبندی
پایگاه هوایی بگرام، صرفاً یک زیرساخت نظامی نیست، بلکه به نمادی چندلایه از واقعیتهای سیاسی، اجتماعی و انسانی افغانستان بدل شده است. هرگونه تصمیمگیری پیرامون این پایگاه بار دیگر مردم افغانستان را در مرکز هزینههای سنگین منازعات قرار میدهد. تاریخ افغانستان نشان داده که هر زمان رقابت قدرتهای بزرگ در این سرزمین تشدید میشود، پیامد آن چیزی جز افزایش ناامنی، ویرانی زیرساختها، فقر و مهاجرت گسترده نیست.
در سطح سیاسی و ژئوپلیتیکی، بگرام صحنهای است که تضاد منافع بازیگران مختلف در آن تبلور یافته است: ایالات متحده بهدنبال بازسازی موقعیت خود و کنترل منطقه آسیای مرکزی و جنوبی است؛ طالبان برای حفظ مشروعیت ایدئولوژیک و استقلال نمادین خود ناچارند هرگونه حضور علنی آمریکا را رد کنند و قدرتهای منطقهای نیز با بازگشت واشنگتن مخالفت دارند، چراکه آن را تهدیدی برای موازنه قدرت در آسیای مرکزی میدانند. در میان این رقابتهای پیچیده، مردم افغانستان بیش از پیش بیپناه ماندهاند؛ سرمایه اجتماعیشان در حال فرسایش است، اعتماد عمومی نسبت به ساختار حاکم کاهش یافته و امید به ثبات و آیندهای بهتر رنگ باخته است. از منظر اجتماعی، استمرار این وضعیت به معنای بازتولید چرخهای از خشونت، مهاجرت اجباری و ویرانی بیشتر است. در چنین بستری، افغانستان نه بهعنوان یک دولت-ملت مستقل، بلکه همچنان بهمثابه کشور حائل در معادلات ژئوپلیتیک تعریف میشود؛ سرزمینی که منافع بازیگران جهانی و منطقهای بر سرنوشت مردم سایه افکنده است.
نظرات
ارسال دیدگاه برای این نوشته بسته می باشد.